کمتر چیزای مهم به نظرمون اهمیت داره؟ چرا بیشتر دوست داریم نامه های
شخصی یا زندگی خصوصی آدمها رو بخونیم؟
از تو چو انداخت خدا رنج كار رو به تماشا كه تماشا خوش است
لاله و لادن سئوالهايي از كودكيم بودند ، دوتا ادم به هم چسبيده چگونه ميخوابند؟ و در خواب غلت ميزنند؟ چگونه دستشويي و حمام ميروند؟ووووووو
حالا لاله و لادن نيستند وقتي خواستند مثل سئوالهاي كودكيم باشند
گاهي تنها يك كلمه و به تنهايي يك واژه دنيايي از چيزي به نام معناست
"هيچ"
از اين دست واژه هاست
موقع مردن دوست دارم آفتاب چشمم رو ببنده و خون رو دستام حس كنم.
ديروز اولين نفر از آدمهاي آشناي ما كه هم سن و سال عزيزام بود به رحمت خدا رفت اين حال همه مارو عوض كرد اين اتفاق دوباره رنجي رو كه براي دوست داشتن بايد بپذيريم يادم انداخت.
سلام
يعني
براي هميشه
خداحافظ...
براي نوشتن …
*براي نوشتن تنها كافي است كه بتوني بنويسي اما قبل از اون چيزهاي ديگه اي هم هست .كوتاه كوتاه اينكه بايد وقت خودت رو داشته باشي .بعضي ها ميگن بايد بخوني تا بتوني بنويسي و بعضي ديگه ميگن نخون و فقط بنويس .اما به نظر من وقتي ميشه نوشت يا درستترش اينكه وقتي ميتونم بنويسم كه وقت زيادي براي فكر كردن دارم ، وقتي كه تنهايي رو ميفهمم ، و وقتايي كه دلتنگم.
-گاهي مي نويسه كه بفهمه چي داره فكر ميكنه ، گاهي مي نويسه كه يكي بخونه ، يه بار مينويسه چون فكر ميكنه نويسندست ولي از اين يكي زود پشيمون ميشه، بهر حال…
*آدم تصميمهايي ميگيره و زود پشيمون ميشه و گاهي هم نه فقط نميدونه چه جوري بايد ادامه اش بده (منظورم از آدم خودمم)
اينجا مينويسم تا فكراي بقيه رو جمع كنم
